بغض بزرگترین اعتراضه

اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، یه التماسه …

___________________

چه کسی گفته که من تنهایم ؟

من ، سکوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم

بگذار تنهایی ها از حسودی بمیرد

___________________

هی بغض لعنتی بیا بیرون

دیگر صدای هق هقت کسی را بیدار نمیکند

نمی بینی تنهایم …

___________________

باران که می بارد دلم برایت تنگ می شود

راه می افتم بدون چتر

من بغض می کنم ، آسمان گریه

___________________

بگذار بگویم عزیزم

بغض که می کنی نازنین

گریه ام می گیرد

خنده ات که بگیرد

حالم از همیشه بهتر است

می بینی زندگی ام را !

به دلت بند است بند دلم

___________________

کاش میشد نوشت

تموم حرفهایی که بغض شدند

و بر گونه جاری نشدند

___________________

خنده هایم با بغض و حرف هایم با مکث همراه شده اند

تنم را نمی دانم روحم سخت گریان است

___________________

برایم از بازار یک بغض خوب بخر

این بغضی که من دارم هر روز می شکند

___________________

کاش می شد نوشت

تمام حرف هایی را که بغض شدند

ولی بر گونه جاری نشدند

کاش می شد

___________________

آنقدر بغض هایم را فرو دادم و خندیدم که

خدا هم باورش شد که چیزی نیست

___________________

امروز نبودی ، اما خیلی چیزها بود

من بودم

باران بود

چتر بود

بغض بود

همراه همیشگی ام هم بود

جای خالیت را می گویم

___________________

دلت که آرام نباشد

خنده ها و مسخره بازیهایت که هیچ

بیخیالی هایت هم دردی دوا نمی کنند

کافیست بهانه اش جور شود

بغض امان نمیدهد

___________________

همیشه دقیقآ وقتی پر از حرف هستی

وقتی بغض میکنی

وقتی دآغونی

وقتی دلت شکسته

دقیقا همین وقتا

انقدر حرف داری که فقط میتونی بگی …

___________________

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم

بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند :

خوش به حالش ، چه زود فراموش کرد

___________________

تو رفتی

و اینها می مانند تا ابد

یک آه

یک بغض لعنتی

و یک سوال بی جواب

آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ می شود؟

___________________

با خودم می گم مهم نیست

اما بغض تو گلوم و لرزش لبام میگه

بیش از حد مهمه چرا چرت میگی …

من یه دخترم

وقتی دلم میگیره

بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

دل کسی را نمی شکنم

زورم به تنها چیزی که می رسد این بغض لعنتی است!

___________________

آنچنان سوزانم!

که نگاهم هر احساسی را به آتش می کشد!

آنچنان محزون ، آنچنان غمگین

که صدایم بغض سنگ را می شکند

توضیحات در مورد نویسنده : مسعود هستم مدیر وب سایت SMSi1.ir ، ............. به همه ی کسانی که لیاقتش راندارندهم احترام بگذار نه بخاطر اینکه بازتابے از آنهاست بلکه بخاطر اینکه بازتابی از شخصیت شماست