تا انتهای حضور
امشب
در یک خواب عجیب
رو به سمت کلمات
باز خواهد شد
باد چیزی خواهد گفت
سیب خواهد افتاد
روی اوصاف زمین خواهد غلتید
تا حضور
وطن غایب شب خواهد رفت
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
چشم
هوش محزون نباتی را خواهددید
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید
راز سر خواهد رفت
ریشه زهد زمان خواهد پوسید
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد
باطن آینه خواهد فهمید
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکانخواهدداد
بهت پرپر خواهد شد
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد

………….

………

…..

بی روزها عروسک
این وجودی که در نور ادراک
مثل یک خواب رعنا نشسته
روی پلک تماشا
واژه های تر و تازه می پاشد
چشم هایش
نفی تقویم سبز حیات است
صورتش مثل یک تکه تعطیل عهد دبستان سپید است
سال ها این سجود طراوت
مثل خوشبختی ثابت
روی زانوی آدینه ها می نشست
صبح ها مادر من برای گل زرد
یک سبد آب می برد
من برای دهان تماشا
میوه کال الهام می بردم
این تن بی شب و روز
پشت باغ سراشیب
ارقام
مثل اسطوره می خفت
فکر من از شکاف تجرد به او دست می زد
هوش من پشت چشمان او آب میشد
روی پیشانی مطلق او
وقت از دست می رفت
پشت شمشاد ها کاغذ جمعه ها را
انس اندازه ها پاره می کرد
این حراج صداقت
مثل یک شاخه تمر هندی
در میان من و تلخی
شنبه ها سایه می ریخت
یا شبیه هجومی لطیف
قلعه ترسهای مرا می گرفت
دست او مثل یک امتداد فراغت
در کنار تکالیف من محو می شد
واقعیت کجا تازه تر بود ؟
من که مجذوب یک حجم بی درد بودم
گاه در سینی فقر خانه
میوه های فروزان الهام را دیده بودم
در نزول زبان خوشه
های تکلم صدادارتر بود
در فساد گل و گوشت
نبض احساس من تند می شد
از پریشانی اطلسی ها
روی وجدان من جذبه می ریخت
شبنم ابتکار حیات
روی خاشاک
برق می زد
یک نفر باید از این حضور شکیبا
با سفر های تدریجی باغ چیزی بگوید
یک نفر باید این حجم کم
را بفهمد
دست او را برای تپش ها اطراف معنی کند
قطره ای وقت
روی این صورت بی مخاطب بپاشد
یک نفر باید این نقطه محض را
در مدار شعور عناصر بگرداند
یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید
گوش کن یک نفر می دود روی پلک حوادث
کودکی رو به این سمت می آید

توضیحات در مورد نویسنده : مسعود هستم مدیر وب سایت SMSi1.ir ، ............. به همه ی کسانی که لیاقتش راندارندهم احترام بگذار نه بخاطر اینکه بازتابے از آنهاست بلکه بخاطر اینکه بازتابی از شخصیت شماست