frog1

روزی یک مهندس در حال عبور از یک

جاده بود که یک قورباغه او را صدا

کرد و گفت : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس

زیبایی تبدیل خواهم شد!

او خم شد، قورباغه را بلند کرد و در

جیبش گذاشت.

 

قورباغه دوباره صدا کرد و گفت : اگر

مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل

کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم

ماند! مهندس، قورباغه را از جیبش

درآورد، لبخندی به او زد و دوباره او

را در جیبش گذاشت.

 

قورباغه این بار گریه کرد و گفت :

اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی

تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم

ماند! این بار نیزمهندس، قورباغه

را ازجیبش در آورد، لبخندی به او

زد و دوباره او را در جیبش گذاشت.

سرانجام قورباغه پرسید : موضوع

چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس

زیبا هستم، که با تو برای یک هفته خواهم

ماند. چرا مرا نمی بوسی؟ 

مهندس گفت :

نگاه کن! من یک مهندسم! من برای یک

دوست دختر وقتی ندارم! اما یک

قورباغه سخنگو واقعاً برایم جالب است

 

  *** یه همچین آدمایی هستیم ما

مهندسا :)) ****

توضیحات در مورد نویسنده : مسعود هستم مدیر وب سایت SMSi1.ir ، ............. به همه ی کسانی که لیاقتش راندارندهم احترام بگذار نه بخاطر اینکه بازتابے از آنهاست بلکه بخاطر اینکه بازتابی از شخصیت شماست