تبلیغات ویژه

ارسال اس ام اس و متن

 

دل نوشته های رمانتیک – متن ناب عاشقانه

دوشنبه، 5 آبان 1393
1,489 views
۰دیدگاه
نوشته:مسعود

دل نوشته های رمانتیک – متن ناب عاشقانه

میخـــوام دنیـــا نبـــاشه
اگـه اونــی که دنیــامــه نبــاشه . . .
.
.
.
همین که یه “ماه” داشته باشی
دیگه حساب روز و ماه از دستت در میره . . .
.
.
.
تصادفِ چشمانم
با نگاهِ تو
یک دنیا خسارت داشت
و من سالهاست
مشغول جبرانش هستم
در بعضی حادثه ها
مرگ بهتر از زندگیست
.
.
.
به من نگو “گلم”!
من از سرنوشت گلبرگهای لای دفترت میترسم…
عیسی صمدی
.
.
.
عاشق‌تر از همه‌ی ما
موشِ کوری‌ست ،
که زیبایی جفـتش را
چشم بسته باور می‌کند…!
” ساغر شریفی ”
.
.
.
هر صبح
کسی از خواب بیدار می شوم
که عاشق توست…
.
.
.
به چشمهایم زل زدی و گفتی :
با هم درستش می کنیم …
با هم … !
چه لذتی دارد این با هم … !
حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نشود …
.

ادامه ی مطلب

تکست خنده دار – جوک های دست اول باحال

یکشنبه، 27 مهر 1393
1,671 views
۰دیدگاه
نوشته:مسعود

جوک های دست اول باحال

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم . . .
به فروشنده میگم اندازه ۲ هزار تومن پنیر می خوام
یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو، گذاشتم دهنم ،گفتم بدک نیستش از همین بدین
برگشته میگه : همین بود دیگه خوردیش
خدا این ارزونی رو از ما نگیر :|
.
.
.
تو زندگیت مثل درخت فندق باش…
یادم نیس چرا ولی حالا تو باش ضرر که نمیکنی !!
دمت گرم :D
.
.
.
زنگ زدم کافى نت رفیقم برام انتخاب واحد کنه
گفت چى بردارم ؟ گفتم دو واحد عمومى بقیه اش تخصصى
یعنى پیازو سیب زمینى رو هم به این راحتى سفارش نمیدن :|
.
.
.
انسان های بزرگ هیچگاه به کوچکی فردایشان نگاه نمیکنند
چون از بزرگی امروزشان فردایی کوچکتر خواهند ساخت …
منم نفهمیدم !
ولی خیلی با کلاس بود گفتم بگم خوبه :|
.
.
.
۵۰ تومن گذاشتم ته کمد زیرِ لباسام
که یادم بره و بعدا ببینم روحم شاد شه
الان ۶ ماه گذشته ، ساعتی نیست که بهش فکر نکنم :|
.
.
.
دختر همسایمون بس که از خونه بیرون نیومده روابط عمومیش ضعیفه!
یه بار آش نذری پخش میکردن اومد آیفونمونو زد گفتم کیه؟ گفت آشه!
بیچاره آیفون خونمون از شدت خنده اتصال کرد :lol:
.
.
.
دختر عموم ۵ سالشه هزارتا فرند تو فیسبوق و لاین و… داره !
اونوقت من همسن این بودم شبا تلویزیون رو از برق میکشیدم
سمندون از توش نیاد بخوره منو :|
.

ادامه ی مطلب

نوشته های عاشقانه و غمگین با موضوع چای و قهوه

دوشنبه، 24 شهریور 1393
1,285 views
۰دیدگاه
نوشته:مسعود

d8501d205ded82f3fef44384044008b1_500

یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده ام
بنوش… تا از دهان نیفتاده… بنوش…
.
.
.
آب در هاون کوبیدن است اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری
وقتی آخر همه شعرهای من تو می آیی و ته همه فنجان های تو من می روم …
.
.
.
امشب دلم تو را می خواهد
نشسته روبروی صندلی مقابلم
در سکوت سرد این کافه
تا تو مرا در آغوش کشی …
.
.
.
هوا سرد شده …
نه ! نه …
هوای من سرد شده …
حتی گرفتن فنجان قهوه هم ، دردی را دوا نمی کند …
گرمای وجودت را می خواهم …
چرا صندلی رو به رو خالی ست ؟
.

ادامه ی مطلب