جوک های دست اول باحال

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم . . .
به فروشنده میگم اندازه ۲ هزار تومن پنیر می خوام
یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو، گذاشتم دهنم ،گفتم بدک نیستش از همین بدین
برگشته میگه : همین بود دیگه خوردیش
خدا این ارزونی رو از ما نگیر :|
.
.
.
تو زندگیت مثل درخت فندق باش…
یادم نیس چرا ولی حالا تو باش ضرر که نمیکنی !!
دمت گرم :D
.
.
.
زنگ زدم کافى نت رفیقم برام انتخاب واحد کنه
گفت چى بردارم ؟ گفتم دو واحد عمومى بقیه اش تخصصى
یعنى پیازو سیب زمینى رو هم به این راحتى سفارش نمیدن :|
.
.
.
انسان های بزرگ هیچگاه به کوچکی فردایشان نگاه نمیکنند
چون از بزرگی امروزشان فردایی کوچکتر خواهند ساخت …
منم نفهمیدم !
ولی خیلی با کلاس بود گفتم بگم خوبه :|
.
.
.
۵۰ تومن گذاشتم ته کمد زیرِ لباسام
که یادم بره و بعدا ببینم روحم شاد شه
الان ۶ ماه گذشته ، ساعتی نیست که بهش فکر نکنم :|
.
.
.
دختر همسایمون بس که از خونه بیرون نیومده روابط عمومیش ضعیفه!
یه بار آش نذری پخش میکردن اومد آیفونمونو زد گفتم کیه؟ گفت آشه!
بیچاره آیفون خونمون از شدت خنده اتصال کرد :lol:
.
.
.
دختر عموم ۵ سالشه هزارتا فرند تو فیسبوق و لاین و… داره !
اونوقت من همسن این بودم شبا تلویزیون رو از برق میکشیدم
سمندون از توش نیاد بخوره منو :|
.